عبد الحسين بينش

20

آشنايى با تاريخ تمدن اسلامى ( فارسي )

اسلام در حقيقت حكم شناسنامه‌اى را دارد كه افراد با داشتن آن در قلمرو تمدن اسلامى احساس خودى بودن مىكنند ، ولى اين به معناى نفى تأثيرى كه افراد غير مسلمان حاضر در قلمرو آن داشته‌اند نيست . « 1 » 4 . مبانى تمدن اسلامى چنان‌كه پيش‌تر گفته آمد ، تمدن اسلامى از هرگونه رنگ نژادى ، ملى و قومى بر كنار است ؛ و به همين دليل توانست بدون تحميل و اجبار ، با جاذبهء ويژه‌اى بر بخشهاى گسترده‌اى از جهان حكمفرما گردد . « 2 » حال ببينيم راز اين جاذبه در چيست و بناى تمدن اسلامى بر چه پايه‌هايى استوار است كه توانسته اين چنين در گذر زمان در برابر طوفان حمله‌هاى بدخواهان و مخالفان مستحكم و پا برجا بماند . بدون ترديد استوارترين و موثق‌ترين سند و راهنماى ما در اين باره قرآن كريم است ؛ و آيه‌هاى مبارك اين كتاب شريف ما را رهنمون مىگردد به اينكه تمدن اسلامى بر سه پايهء « يكتاپرستى » ، « عدالت » و « آزادى » استوار مىگردد . اين هر سه مبنا ريشه در فطرت انسانى دارد و به همين دليل بود كه اسلام ملتهاى گوناگون را متقاعد ساخت تا بخشهاى سودمند تمدنهاى خود را حفظ كنند آنها را با ارزشهاى اسلامى درآميزند و باورهاى اين دين مبين را سرلوحهء زندگى خويش قرار دهند . پر واضح است كه اگر در رفتار برخى حكمرانان اسلامى خلاف مبانى فوق ديده مىشود ارتباطى با اسلام ندارد و در حقيقت عيب به مسلمانان بازمىگردد و نه به اسلام . 1 - 4 . يكتاپرستى نخستين مبناى تمدن اسلامى همچون ديگر تمدنهاى مبتنى بر اديان آسمانى ، يكتاپرستى است . دعوت اسلام با يكتاپرستى آغاز گرديد و همهء تلاش رسول خدا ( ص ) در دوران مكّى بازداشتن مردم از شرك و بت‌پرستى ، و در دوران مدنى علاوه بر مبارزه با شرك قبولاندن اين باور به يهوديان و مسيحيان حاضر در جزيرة العرب بود كه دين او همان دين حضرت ابراهيم - پدر توحيد - است ؛ و آنان بايد دين وى را تصديق كنند همان‌گونه كه او دينشان را تصديق مىكند .

--> ( 1 ) . همان ( 2 ) . براى آگاهى بيشتر در اين باره ر . ك . برخورد تمدنها ، ص 102